LOADING

Type to search

چه کسانی از ویلای لوکس افغانستان استفاده میکنند؟

 سفارت افغانستان ویلایی با قیمت ۴۲ میلیون کرون خریداری کرده که هیچوقت مورد استفاده قرار نگرفته است. این در حالی است که سفارت کنونی افغانستان کوچکتر از یک دکان معمولی در سطح شهر است. به دنبال دلایل این قضیه به استکهلم سفر کردم. 

امروز تصمیم گرفته ام برای بدست آوردن جواب به سوالاتم به شهر استکهلم سفر کنم. ساعت ۲۲:۳۰ است و سوار ترن شب می شوم. با هزاران فکر برای کارهایی که قرار است فردا مرا به جوابهایم برساند به خواب میروم. ساعت ۶ صبح روز پنجشنبه  است و من به استکهلم رسیده ام و تصمیم گرفته ام صبحانه را در اسپرسو کافه بخورم. بعد از خوردن صبحانه سوار بس می شوم و به سمت منطقه «نکا» حرکت میکنم. ساعت ۸ است و من به محل مورد نظر رسیده ام. آرام آرام و پیاده با کمک جی پی اس موبایلم به سمت آدرس « skepparbacken 2b» حرکت میکنم. ساعت ۸:۱۵ است و من به آدرسی رسیده ام که چند وقتی است فکر مرا درگیر ساخته است. ویلای ۴۲ میلیون کرونی.

این ویلا واقع شده در یک منطقه زیبا و همراه با ویلاهای بسیار قیمتی و بزرگ است. این ویلا توسط سفارت جمهوری اسلامی افغانستان در سال ۲۰۱۷ خریداری شده است و به گفته روزنامه دی ان چاپ سویدن «Dagens nyheter»

این ویلا آن سال گرانقیمت ترین ویلای سویدن بوده است.

خرید این ویلا برای بسیاری از مردم عجیب بود، که چگونه کشور فقیری همچون افغانستان می تواند دارای چنین سرمایه ای باشد؟ همین کافی بود تا مردم خبر شوند که چه کسی قرار است همسایه جدیدشان شود. ویلایی که اکنون در مقابل آن ایستاده ام به نظرم از تمام دیگر خانه های آن منطقه زیباتر است. درخت های بلند و سر به فلک کشیده اطراف آن چهره زیباتر و قدرتمندانه تر به این خانه داده است، همراه چشم اندازی زیبا رو به دریا. چراغ های داخل ویلا نشانگر این است که کسی در اینجا زندگی میکند. در خبرها خوانده بودم که بعد از خرید این ویلا تعداد زیادی از مردم که در این منطقه سکونت دارند بسیار عصبانی بودند و در پیش ولسوالی بارها شکایت کرده بودند. از همین خاطر جلسه ای را با کارکنان ولسوالی این منطقه در نظر گرفتم و باید به سمت ساختمان ولسوالی حرکت کنم. 

 

DSC01872-3 (2)

ساعت ۹:۳۰ دقیقه است . جلسه ام همراه با  سیلویا ریل « Sylvia Ryel» وکیل ولسوالی این منطقه و ربکا لرد « Rebecca Lord» که به عنوان حقوقدان فعالیت دارد شروع می شود.

اولین سوال من: لطفا از قوانین و جزییاتش که در منطقه وجود دارد برای من بگویید؟

سیلویا می گوید: « قوانین این منطقه ایجاب می کند که تمامی خانه و ویلاها باید به عنوان خانه های مسکونی مورد استفاده قرار بگیرد و هرگونه فعالیت و کار اداری بر خلاف قوانین است.»

 

دومین سوال من: آیا سفارت افغانستان از این قوانین مطلع بودند یا که غیر عمد مرتکب این اشتباه شدند؟  

 

سیلویا پاسخ میدهد: « بله، آنها از تمام قوانین باخبر بودند. در طی گفتگو و ملاقاتی که قبل از خرید داشتیم آنها برای ما اطمینان دادند که ویلا قرار است یک مسکن معمولی و محل اقامت سفیر و یا شاید برخی دیگر باشد. بنابراین اگر این ویلا را برای انجام امور اداری و سفارت درخواست میکردند، نسبت به قوانینی که وجود دارد جواب ما به آنها صد فیصد منفی می بود.»

 

از ربکا سوال میکنم: یعنی منظور شما این است که آنها حتی یک بار کوشش نکردند که برای کار اداری ویلا را درخواست کنند؟ 

-نخیر، آنها یک بار هم شانس خود را امتحان نکردند. آنها برای ما هیچ درخواست اجازه برای امور اداری در این ویلا را نکردند.

 

سومین سوال من، چرا همسایه ها نسبت به این قضیه واکنش تندی داشتند؟ 

 

سیلویا در جواب میگوید: « بیشتر شکایت ها در پاییز همان سال برای ما می آمد. برای ما گزارش می دادند که در ساعات اداری افراد مختلفی به آنجا انتقال داده میشوند، موترهایی از سازمان مراقبت از مجرمین و همچنین موترهایی همراه با اسکورت پولیس به آنجا می آمدند. بنظر می رسید که افراد زیادی در آنجا مشغول به کار هستند و وظیفه دارند و این نشان می داد که در آنجا کارهایی دیگر هم انجام می شود. اما پس از این شکایتها و صحبتهایی که ما با آنها داشتیم مدتی است که شکایتی دریافت نکردیم و بنظر می رسد که حالا ویلا فقط برای اقامتگاه استفاده می شود.»

 

 جلسه ما تقریبا ۴۰ دقیقه طول کشید. حال قصد دارم به آدرسی که مدتهاست منتظر دیدنش بودم بروم. جایی که سفارت در آنجا واقع شده است. برای رسیدن لحظه شماری میکنم. بعد از سپری شدن تقریبا ۴۰ دقیقه بالاخره رسیدم.   

 

 

 من در اینجا تنها یک منطقه کوچک و آرام را میبینم. در اینجا یک ایکا «ICA» و در سمت چپ آن یک رستوران کوچک وجود دارد. صادقانه بگویم، وقتی وارد سفارت میشوم اصلا احساس خوبی ندارم. هوا بسیار بسته و خفه است و بوی عرق همه جا احساس می شود. تعداد زیادی از مردم سرپا ایستاده هستند زیرا چوکی برای همه وجود ندارد تا بشینند.  اینجا بیشتر مشابه به یک پیتزا فروشی، سلمانی یا حتی سوپر مارکت است تا به سفارت یک کشور. با خود فکر می کنم چرا باید در اداره جات مان همیشه آبروریزی کنیم. همچنین بنظر میرسد که نوبت هم وجود دارد زیرا هر کس سعی میکند خود را به پنجره کارکنان سفارت برساند تا بتوانند با کارمندان صحبت کنند. دقیقا خبر ندارم که متراژ اینجا چقدر است اما می توانم حدس بزنم که تقریبا ۵۵ متر مربع است.  بیش از ۶۰ نفر سر پا ایستاده و منتظر هستند تا کارمندان کارهایشان را پیش ببرند. مردم نمی توانند بیرون منتظر بمانند زیرا هوا بسیار سرد است. دماسنج تلفنم دمای منفی ۲ درجه را نشان میدهد. 

 مردم از مسافت های طولانی خودشان را به اینجا رسانده اند، مالمو، کیرونا و حتی کشور فنلاند. به وضوح شاهد این هستم که چقدر همه چیز نامرتب و بدون برنامه پیش می رود. از سر و صداهای بلند، نارضایتی مردم و کسانی که برای مطلع شدن از وضعیت پاسپورت یا تذکره خود راه های طولانی را پیموده اند. هیچ وقت فکر نمیکردم که برای پاسخ به یک سوال ساده مردم مجبور هستند تا چنین مسافت های طولانی را طی کنند.
از یکی از متقاضیان که احمد نام دارد میپرسم: چرا با سفارت به تماس نشدی جای اینکه از شهر هسلهولم  که از استکهلم ساعت ها دور است به اینجا بیایی ؟
-من بالای ۲۰ بار زنگ زدم، ایمیل کردم و برای آنها در مسنجر نوشته کردم اما اینها تاحالا یک بار هم جواب من را نداده اند.

 از همین خاطر کنجکاو شدم و از تعداد دیگر هم همین سوال را پرسیدم و جواب همگی مثل جواب احمد بود. همین باعث شد تا پیش بروم. از آنها تقاضای یک مصاحبه کردم اما با تمسخر برایم نه گفتند.

 
 

همزمان در تمام این آشفتگی ها ،می شنوم که آنها نمی توانند برای مردم کاپی بگیرند یا برگه ای را چاپ کنند و مردم باید خودشان اینها را تهیه کنند. به مردمی که نیاز به کاپی دارند می گویند که به پشت سفارت بروند و در آنجا کار خود را انجام دهند. من هم به پشت سفارت میروم تا ببینم قضیه از چی قرار است. یک  موتر باربری را میبینم و داخل میروم. دو نفر در اینجا نشسته اند و عکسهای پاسپورتی و کاپی میگیرند. برای امتحان سه برگه را کاپی میکنم. هزینه کاپی این ۳برگه شد ۴۵ کرون سویدنی که معادل پول افغانی ما می شود نزدیک به ۳۵۶ افغانی. برای من نه رسید میدهند و من با کارت بانکی هم نمی توانم پرداخت کنم.

ساعت ۱۷:۱۳ است. پس از گذراندن یک روز ناامید کننده از آنچه که تجربه کردم کم کم به سمت ایستگاه ترن میروم و راهی خانه می شوم. سفارت باید ساعت ۱۵:۰۰ بسته می کرد، اما همانند دیگر ادارات  دولتی ساعت کاری ثابتی وجود ندارد. 

 

ساعت ۱۱:۰۰ است و دو روز از سفر من به استکهلم گذشته است. در طی این دو روز بسیار کوشش کردم که با سفارت از طریق راه های مختلف به تماس شوم. اما تلفون همیشه روی پیغام گیر میرود، ایمیل را که هیچکس برایش اهمیت نمی دهد و از طریق فیس بوک هم جواب اتوماتیک برایم ارسال می شد. من با این همه پرسش و جستجو باز هم به تمامی جواب هایم نرسیدم. هنوز هم نفهمیدم برای اطلاعات بیشتر باید سراغ چه کسی بروم؟

پول خرید ویلا از کجا آمده است؟

چرا زمانی که نیم بیشتری از مردم افغانستان زیر خط فقر زندگی میکنند  دولت باید برای سفارت افغانستان در سویدن بودجه ۴۲ میلیون کرونی برای خریدن ویلایی که در آن کار اداری انجام نمی شود قرار دهد ؟ 

چرا وقتی که ویلا امکان انجام امور اداری ندارد را هنوز نگاه کرده اند؟

این منصفانه است که سفیر دارای یک زندگی اشرافی باشد اما سفارت کشورمان در یک دکان کوچک؟

آیا داستان سو استفاده کردن از پیسه مردم حتی در اینجا هم ادامه دارد ؟ 

 

چرا؟ چرا؟

عکس و متن: علیرضا خدادادی

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *